عمومي

 

 

ام کلثوم

 

ستاره پر فروغ شرق

 

 

در سال 1906 میلادی در روستای « طمای الزهایره » از توابع منطقه « السنبلاویه » تولد یافت .

وی دارای برادری کوچک تر از خود بنام « خالد » و خواهری بزرگتر بنام « رقیه»  بود . نامگذاری وی بر اساس نام دختر پیامبر گرامی ( ص ) و در پایان پنج سالگی شروع به فراگیری قرآن در مکتب شیخ «  عبدالعزیز حسن »  می نماید .

پس از دو سال به لحاظ رفتار بد شیخ عبدالعزیز حسن ، کلاس وی را ترک و در کلاس و محضر شیخ دیگری فراگیری دروس دینی ، کتابت و قرائت قرآن را ادامه می دهد .

برادرش خالد از صدا و صوت زیبایی برخوردار بود و در اعیاد ، مناسبت ها و اغلب جشن ها و ضیافت های روستا به همراه پدرش قصیده ، اشعار میهنی و دینی را می خواند .

مقدر بود که آن دختر کوچولو در فضای منزل و خانه ای که در آن  در حال رشد  بود در محضر و کلاس پدر و برادر ، فن آواز و خواندن را بیاموزد .

موهبت خواندن از کودکی در وی نهفته بود .

در یکی از روزها به هنگامی که به آرامی و با ترس از پدر می خواند  به لحاظ اینکه در آن روزگار آواز خواندن زنان و دختران امری نکوهیده به حساب می آمد ، پدر صدای وی را می شنود . به ناگاه  

ام کلثوم سکوت می کند . اما پدر بهت زده او را در آغوش می گیرد و به ادامه خواندن تشویقش می کند  باور نمی کند این صدا و صوت زیبا ، صدای دختر کوچکش است دختری که بدون تعلیم این چنین می خواند . از او می خواهد بدون ترس وبا تمام وجودش بخواند .

آن اتفاق خوب بوقوع می پیوندد . ام کلثوم بدون ترس و با تمامی توان و هر انچه در صدا دارد می خواند و پدر شگفت زده می بیند که دختر کوچولویش با تبحر سرود و آواز های برادرش خالد را به بهترین شکل می خواند .

این چنین مسیر و سرنوشت زندگی وی رقم می خورد .

زمانی که برای اولین مرتبه به همراه پدرش درجشنی شروع به خواندن می کند دستمزدش ظرفی فرنی از جانب پدر است .

کم کم دستمزدش فزونی می یابد تا جاییکه آنزمانی که در یکی از منازل روستا در جشنی می خواند دستمزدش  10 قروش و پس از آن تا 25 قروش هم افزایش می یابد .

روستاهای دیگر جهت خواندن در مناسبت ها و جشنها از وی دعوت بعمل می آورند شهرتش در منطقه فراگیر می شود .

اولین مکان مهمی که در آن می خواند خانه بزرگ «  توفیق زاهر بک »  قاضی منطقه سنبلاویه و او کسی است که وی را تشویق به خواندن و هجرت به شهر « قاهره »  می کند چرا که به او می گوید ستاره  بخت و اقبالش در قاهره متولد خواهد شد .

به حومه شهرقاهره نقل مکان میکند . روزی در جشنی در منزل  « آل حمزه »  مشغول  خواندن  است ،  موسیقیدان  مشهور  شیخ  « ابوالعلا »  صدای  وی  را می شنود و این چنین است که پس از ان در محضر شیخ بسیاری از قصائد و آوازهای مشهور آن روزگار را می آموزد .

در سال 1918 میلادی اولین کنسرت خودرا در رستورانی  معروف به « کلوپ قناوی حسین »  اجرا می کند .

در سال 1920 میلادی دستمزد وی به بیش از نه گینه و نیم می رسد ، در همان سال ابتدا کنسرتی در

« کفرالشیخ »  از توابع قاهره  و پس از آن برای اولین  بار کنسرتی در جشن« لیله المعراج »  در قاهره   و در قصر «  عزالدین یکن  بک »  از ثروتمندان و تجار پنبه  اجرا می کند

خواندن در قصر عزالدین یکن بک ، شهرت ، هدایای گرانبها و تشویق های فراوانی را به ارمغان می آورد ، تا جاییکه بار دیگر و در سال 1921 میلادی در خانه یکی دیگر از ثروتمندان که خانه اش نزدیکی «  میدان گنبد سبز »  واقع شده بود در جشنی شرکت می کند .

در این جشن  است که صدای او را شیخ «  علی محمود »  و شیخ «  علی القصبجی »  پدر موسیقیدان مشهور «  محمد القصبجی »  همچنین شیخ «  محمد ابوزید »  می شنوند .

چندی بعد شیخ محمد ابوزید از وی برای اجرای کنسرتی دعوت بعمل میآورد .

ضمن عقد  قرارداد  بلیط  های کنسرت  به فروش میرسد . کنسرت  با موفقیت  برگزارمیگردد و همین امر باعث می شود که بسیاری جهت عقد قرارداد نزد او بروند .

در این میان با اولین خانواده متمول قاهره یعنی خاندان «  آل عبدالرزاق »  آشنا ميگردد

آشنایی با این خانواده به شهرت وی می افزاید با بزرگان هنر و فرهنگ مصر آشنا میشود و در همین دوران با سلطان ویلن « استاد سامی الشوا »  آشنا و همکاریش آغاز میگردد .

در سال 1923 میلادی  خانه ای در خیابان «  قوله »  در محله «  عابدین قاهره »  و در نزدیکی خانه آل عبدالرزاق اجاره می کند.

اقامت در این خانه شروعی اندوه بار به همراه داشت  چرا که «  شیخ درویش »  موسیقیدان بزرگ و کسی که بسیار از او شنیده و با ساخته هایش آشنا بود و آرزو میکرد روزی با وی همکاری نماید وفات می یابد .

در همین سال ام کلثوم با موسیقیدان بزرگ جهان عرب استاد «  محمد عبدالوهاب »  در ضیافتی در خانه پدری مهندس « ابوبکر خیرت » آشنا می شود . در این ضیافت ام کلثوم به همراه عبد الوهاب ترانه ای دو صدایی از ساخته های مشهور شیخ درویش اجراميكند .

و به راستی هر آنکه صدای این دو را در آن ضیافت شنیده بود از اجرایی

 بی نظیر و عالی یاد می کرد.

ام کلثوم با زنان خواننده  و  مشهوری از جمله  : «  منیره المهدیه  » ،  « توحیده  » ،«  فاطمه سری »  ، «  نعیمه المصریه »  ، «  حیات صبری »  ،  « سعاد محاسن »  ،« سمحه البغدایه »  ، «  فتحیه احمد »  و «  عقیله راتب » هم عصر بود آما آنچه ام کلثوم

 را از این زنان خواننده متمایز میکرد . اجتناب از خواندن اشعار مبتذل و سخیف  و اتخاذ شیوه و اسلوبی خاص در خواندن بود . 

در شروع اشعار صوفی ها را می خواند که مملو از روحیه ای عرفانی و ایمان به پروردگار بود و در ادامه با تمامی وجود و هر آنچه از پدرش شیخ « ابراهیم » و برادرش خالد و یکی از نزدیکانش بنام « صابر » آموخته همچنین ترانه های استادش ابوالعلا محمد در کنار قصیده هایی که در مدح  «  پیامبر و دین مبین اسلام »  بود را خواند ،  تا جاییکه گفته می شود  با طرز و شیوه خواندنش ، اشعار و آواز هایش ذائقه شنوندگان آن روزگار قاهره را تغییر داد .

بعد ها و در مسیر رو به رشدش با موسیقیدان جوانی که حرفه اصلیش دندانپزشکی و نامش «  احمد صبری »  است آشنا می شود .

احمد صبری بیش از سی ترانه برای او می سازد و در کنار این همکاری پربار نوازندگی ساز عود را به وی می آموزد .

در سال 1924 میلادی در « تالار سانتی » و به هنگام اجرای برنامه استاد کبیر و شاعر جوان و مشهور «  احمد رامی »  صدای او را می شنود و جالب توجه تر از این ام کلثوم  قصیده ای را اجرا می کرد که احمد رامی شعرش را گفته و شیخ ابو العلا ملودی و آهنگش را ساخته بود .

همین امر تعجب او را بر می انگیزد . که دختری با این سن و سال و در اوج جوانی و لباس پسران قصیده او را چنان با احساس و درست می خواند که باعث شادی ، شعف و لذت هر شنونده ای است .

رامی ازاین اتفاق بسیار خوشحال می شود و از اینکه مشاهده میکند قصیده ای ازاو با صدایی بی نظیر چنانچه تا آنزمان صدا و صوتی را به این زیبایی نشنیده بود ،  اجرا میشود دچار شادی و شعف بسیاری می گردد .

پس از آن  روز رامی از صاحب آن صدای طلایی جدا نمی شود و دوستی عمیق ، متقابل و احترام آمیزی که  تا پایان عمر ادامه دارد آغاز می شود و همین امر موجب الهام بهترین سروده های رامی و همکاری با ام کلثوم میگردد .

رامی مرتفع ترین قلل شعر مردمی را فتح  مي كنى و از طریق صدای ام کلثوم قلب کلیه شنوند ه های سروده هایش را تسخیر می کند .

اولین ترانه ای که  شعرش را  رامی  گفت و احمد  صبری  ملودی  و آهنگش را  ساخت  و ام کلثوم آنرا خواند ترانه  « خایف یکون حبک لیه »  بود و این همان ترانه ای است که سال  1925 میلادی را با آن شروع میکند .

هرچند که باید در نظر داشت یک سال قبل از این ، اولین ترانه ای را که توسط صفحه ضبط کرد . بابت هر صفحه گرامافون 50 گینه از شرکت  « اودیون»  اخذ نمود .

در این میان ترانه ای از استاد القصبجی قبل از اینکه با او آشنا شود اجرا مینماید .

به هنگامی که استاد اجرای ترانه را می شنود ، تفاوت بسیار شیوه خواندن ، طرز بیان و احساس ، توانایی و قدرت صدای او را با دیگر زنان خواننده آن دوران در می یابد .

و همین امر باعث می شود استاد القصبجی یازده ترانه دیگر را برای وی بسازد .

اما سال 1926 میلادی سال پایان پوشیدن لباس پسران برای ام کلثوم است و از آن پس لباسش تغییر و لباس های زنانه را به هنگام اجرای برنامه بر تن می کند .

پس از آن نیاز به نوازنده های مجرب موجب می شود تعدادی نوازنده خوب را جایگزین نوازنده های قدیمی و نوازنده های آلات موسیقی جدیدی را به گروه نوازندگانش اضافه نماید .

پس از آنکه « خانه و مرکز موسیقی عرب » در قاهره به جاودانگی ، زیبایی و منحصر بودن صدای ام کلثوم اذعان می كند و به  نقش بسزایی که ام کلثوم در ارتقاء موسیقی عربی و شرقی در جهان  ایفا نموده پی می برد ،   مصطفی رضا  و  معاونش  حسن  انور را  نزد  اومی فرستد تا پیشنهاد ایجاد بزرگترین گروه متشکل از بهترین و محبوب ترین نوازندگان آن دوره مصر را به وی ارائه دهند.

ام کلثوم از این پیشنهاد استقبال می نماید و این چنین است که در همان سال  1926میلادی اولین برنامه اش را با گروه جدید که اعضایش را «  محمد العقاد الکبیر »  (قانون) ، «  محمدالقصبجی »  (عود) ،  «  سامی الشوا »  ( ویلن )  و  «   محمد رهمی  »( ضرب ) تشکیل می دهند درتماشاخانه  « التمثیل العربی » که قبلا منیره المهدیه در آن به اجرا ی برنامه می پرداخت ، برگزار می نماید .

پس از آن ضبط ترانه بر روی صفحات گرامافون ادامه می یابد از آنجاییکه ضبط ترانه ها بر روی صفحات شرکت اودیون بی کیفیت بود ، قراردادی جهت ضبط ترانه هایش برروی صفحه با شرکت «  گراموفون »  منعقد می نماید که اغلب این ترانه ها از ساخته های محمد القصبجی و اشعار احمد رامی هستند .

آوازه شهرت وی به اقصی نقاط مصر می رسد و سیل پیشنهادات از  سوی شعرا و موسیقدانان جهت همکاری به وی ارائه می شود .

سرآمد آنان شیخ «  زکریا احمد  » از موسیقدانان مشهور و موسیقیدان  برجسته دیگر که در ابتدا ی راه بود و او کسی نبود به جز «  ریاض السنباطی »  .

در سال 1936 میلادی تجربه نقش آفرینی درفیلم های سینمایی را شروع می کند .

فیلم اول او تهیه کننده اش «  شركت مصر للتمثيل والسينما »  و اوازهایش را سه موسیقیدان برجسته ، القصبجی ، زکریا احمد و ریاض السنباطی می سازند .

کمی بعد کلیه ترانه های فیلم را بر روی صفحه های گرامافون شرکت اودیون ضبط میکند با این تفاوت  که  بجای 50  گینه  دستمزد  بابت  هر صفحه این  بار 300  گینه  دریافت میکند .

در سال 1934 میلادی رادیوی مصر افتتاح می گردد .

ام کلثوم اولین خواننده ای است که  با دریافت  مبلغ 25 گینه در رادیو  به اجرای  برنامه می پردازد و در سال 1936 دستمزدش به 50 گینه افزایش می یابد .

از سال 1937 میلادی رادیو ، برنامه هایی را خارج از استودیو تدارک میبیند .

و این چنین است که  میکروفون رادیو ، صدای  « کوکب الشرق »  را به جای جای  کشور های عربی و منطقه خاورمیانه می رساند و طبق عادت ، هر ساله ترانه جدیدی در کنار ترانه هایی را که در فیلم ها می خواند و اغلب از ساخته های سه  « چابکسوار موسیقی » یعنی زکریا ، القصبجی و السنباطی و اشعارش از شاعرجوان احمد رامی بود  به دوستدارانش هدیه می کرد .

در این میان تعداد  نوازندگان  ویلن اضافه  یافت  و  برای اولین  مرتبه  از آلات فلوت ،ویلن سل و کنتر باس استفاده نمود .

همانگونه که گفته شد ام کلثوم از سال 1936 میلادی شروع به بازی در فیلم های سینمایی نمود طی 12 سال در شش فیلم شرکت کرد . فیلم هایش به ترتیب «  وداد »  ،

«  نشید الامل »  ، « دنانیر »  ، « عایده » ، «  سلامه »  و «  فاطمه »  نام داشتند . موسیقی متن تمامی فیلم ها بجز « نشید الامل » همه ساخته محمد حسن الشجاعی  و موسیقی متن فیلم نشید الامل از ساخته های عزیز صادق بود .

ترانه های فیلم ها همه از ساخته های القصبجی ، زکریا ، السنباطی و رامی بودند .

اما در سال 1948 میلادی و علیرغم استقبال از فیلم ها ودر پی  بیماری چشم هایش از حضور در فیلم های سینمایی کناره گیری کرد و از آن پس میلیون ها دوستدار وی لذت مشاهده تصویرش بر پرده سینما را از دست دادند .

لازم به ذکر است ام کلثوم بالاترین رقم دستمزد را برای فیلم هایش دریافت کرد . دستمزدی که ستاره های سینمایی  قبل از وی هرگز دریافت ننموده بودند .

دستمزد وی 5 هزار گینه برای هر فیلم و برای فیلم آخر یعنی« فاطمه »   مبلغ 17 هزار گینه دریافت می کند .

ام کلثوم بیش از 300 ترانه خواند . ترانه هایی با زمان ها ی متفاوت : 5 دقیقه الی یکساعت و نیم .

اما وی کنسرت های خارج از مصر را در سال 1948 شروع کرد . و در این راستا دستمزد پخش زنده رادیویی و ضبط برنامه را جداگانه دریافت می نمود تا جاییکه هر سال 20 هزار گینه از رادیو دریافت می کرد .

دستمزد وی بابت هر صفحه گرامافون هزار گینه بود چرا که وی 27 درصد از قیمت کل فروش هر ترانه را که ضبط می شد دریافت می کرد .

و این چنین است که  ، آن دختر دهاتی که از دهکده ای دور افتاده در منطقه السنبلاوین آمده و در ابتدا ظرفی فرنی  و 10 قروش دستمزد دریافت می کرد . دستمزدش چنان افزایش می یابد كه برای اجرای هر شب کنسرت 3 هزار گینه دریافت می کند .

ستاره  شرق  به  سخاوتمندی  شهره  بود .  چرا که  بخشش  و انفاق  را جزئی از زندگی می پنداشت .

وی دارای مجموعه ای گرانبها از سنگ های قیمتی و جواهر آلات بود کما اینکه در کنسرت ها از این مجموعه استفاده می نمود .

به هنگامی که استادش شیخ ابوالعلا در نهایت فقر و تنگدستی در سال 1927 میلادی فوت نمود کلیه مخارج کفن و دفن و امورات پس از مرگش را  به عهده گرفت .

ام کلثوم در روستای «  طمای الزهایره » مکانی که در آن  بدنیا آمده بود نهایت سخاوتمندی را بجای آورد در ابتدا مسجدی در آنجا بنا کرد و بعد از کلیه فقرا و تنگدستان بخوبی حمایت کرد .

در سال 1943 میلادی ریاست اولین انجمن اهالی موسیقی مصررا بر عهده گرفت . ده سال ریا ست انجمن را در اختیار داشت و در این راستا به اجرای کنسرتی خاص اقدام نمود . و کلیه در آمد این کنسرت را به صندوق انجمن واریز نمود . در آن مقطع تمامی توان خود را در راه رفع مشکلات فراروی اعضا انجمن موسیقی به کار برد و در کنار ریاست بر انجمن در کلیه رویداد های کشورش به نوعی شرکت می نمود  تا جاییکه سرود ملی « مصر از خود می گوید » را خواند و آنزمان که انقلاب مصر در سال 1952 میلادی بوقوع پیوست سرود ملی « وطن »  را اجرا نمود و به هنگامی که پس از وقایع کانال سوئز کابوس اشغال مصر را فرا گرفت  چندین سرود حماسی و ملی اجرا نمود .

اما زنی که با تمام وجودش عشق و دوستی را همانند دیگر زنان احساس می کرد و از محبوبیت میلیونی خود در میان دوستدارانش اطلاع داشت پس بهای این محبوبیت را با قربانی کردن احساس زنانه اش برای مدت طولانی پرداخت و همانند راهبه ای در محراب هنر زندگی کرد . دیگران از هنرش لذت بردند و به مانند شمعی فروزان اطرافش را روشنایی بخشید .

و پس از آن بود که دریافت این حق طبیعی او و حق پروردگار بر اوست که دینش را ادا نماید و خوشبختی را بدست آورد و این چنین بود که در سال 1945 میلادی با «  دکتر حسن الخنفاوی »  متخصص بیماری های  پوستی و استاد دانشگاه پزشکی «  القصر الغیس »  ازدواج نمود .

در همین دوران دوستدارانش رابا اتفاق غیر منتظره ای غافلگیر کرد و آن همکاری با موسیقدانان جدیدی از جمله «  محمد الموجی »  ، «  کمال الطویل  » ، «  بلیغ حمدی » و انفاق  نادر  و بزرگتر همکاریش با   موسیقدان کبیر استاد «  محمد عبد الوهاب »  در سه ترانه  «  انت عمری » که به مثابه فریاد عظیمی در عالم هنر به حساب آمد ،  پس از آن ترانه «  انت الحب »  و ترانه «  امل حیاتی » ازپی آمدند .

اما بیش از این و در سال 1944 و با وساطت یک روزنامه نگار به نام محمد التابعی , مدیر چاپخانه  بانک مرکزی  مصر و تهیه کننده « استودیو سینمای مصر »  به محمد عبدالوهاب و او پیشنهاد می دهد که در فیلمی شرکت  نمایند وکلیه ترانه های ام کلثوم  را القصبجی و عبد الوهاب هم ترانه های خودش را بسازد .

محمد التابعی شروع به نوشتن سناریو می کند و به اتفاق عبد الوهاب هم سفری به اروپا می کنند و در این میان عبد الوهاب ملودی ترانه هایش را می سازد .

اما یک اتفاق نابهنگام یعنی خود کشی تهیه کننده باعث می شود که دو راس هرم و قله موسیقی با وقفه ای بیست ساله و در سال 1964 میلادی و با ترانه انت عمری دیدار و همکاری داشته باشند .

بی شک ام کلثوم به هنرش عشق می ورزید و احاطه کامل وی به زبان و کلام عربی باعث مقبولیت اجتماعی بیشتر او گردیده بود . وهمه این ها ناشی از حفظ قرآن کریم در سنین بیش از پانزده سالگی است . حفظ و قرائت قرآن کریم کمک بسیاری در ادای صحیح قصیده ها و شرح و بیان آنها  بشکل مطلوب گردید تا جاییکه در این راستا به مرتبه  ای رسید که  اشعار قدیمی بسیاری را حفظ کرد و به موقع اجرای قصیده ها  ، خود آنان را انتخاب می کرد .

ام کلثوم هم عصر امیر الشعرا ( احمد رامی ) بود و در کنار زبان عربی احاطه کامل هم به زبان فرانسوی داشت و براحتی زبان فرانسوی را مکالمه می کرد .

دارای شخصیتی بسیار مصمم ، خود ساخته و قوی بود و همیشه در اجتماعات و نشست ها در صدر بود و همین امر باعث شده بود که ارتباط نزدیکی با روسای جمهور و بزرگان فرهنگ و هنر ممالک عربی داشته باشد .

او نه فقط یک خواننده بزرگ بلکه دارای قوی ترین شخصیت زنان مشرق زمین به حساب می آمد .

قابل ذکر است از جانب کلیه کشور های عربی نشان و حمایل لیاقت و شایستگی به او اعطا شده است از جمله نشان لیاقت « کمال مصری » و « حمایل نیل » و «  نشان رافدین عراق »  .

در سال 1955 میلادی سه نشان افتخار لیاقت و شایستگی از جانب «  الارز لبنانی »  و« النهضه اردن » و « استحقاق سوریه »  به وی اعطا شد .

ام کلثوم هر انچه را از هنر و فرهنگ و مال و ثروت داشت در راه پیشرفت وطنش در طبق اخلاص گذاشت .

هیچ وقت فخر نفروخت .

و در سال های پایانی چنان با احساس و تبحر و زیبا  می خواند که گویی گذشت عمر هرگز تاثیری بر صدایش نداشته است .

در سال 1971 میلادی بیماری وی پایانی  بود  بر اجرای کنسرت هایش . شمعی که روشنائیش تمامی کشور های عربی را روشن می کرد درحال ذوب شدن بود . تا جاییکه پس از چهار سال و در فوریه سال 1975 میلادی فوت نمود  و روحش به دیار باقی شتافت. روحش شاد و یادش گرامی .

 

 

     چاپ و نشر کتاب سرای زندگی

 

1988 میلادی

 

قاهره – مصر

 

ترجمه : عباس فهیمی نیا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 14:51  توسط عباس فهيمي نيا |