عمومي
موسیقی محلی (بندری ) آبادان در گذر زمان ( بخش دوم )

در این که ساز نی همبون  توسط چه کسی و از کجا آورده شده است روایات  بسیاری موجود می باشد . عده ای براین اعتقادند این ساز در ابتدا  به شکل جفتی مورد استفاده  نوازدنگان قرار می گرفته است .  از جنوب  کشور عراق و عده ای  دیگر معتقدند  توسط ملوانان ایرانی  از کشور های حوزه خلیج فارس به نواحی جنوبی ایران آورده شده است .و به روایتی دیگر  در بعضی از کشور های حوزه خلیج فارس  این ساز جهت  مداوای بیمارانی که به مرض زار مبتلا بوده اند  نواخته می شده است . در نواحی جنوب کشور  در شهر هایی مانند ؛  بندر عباس ،بندر بوشهر ، و هم چنین در بنادر ریگ ،خمیر  ،طاهری ، تنبک، بستانو ،کنگان ،برازجان،و گناوه در جشنها و مناسبت ها  مورد  استفاده قرار می گرفته است.در کشور های خلیج هم در کشور هایی مانند کویت، قطر ،بحرین،عمان و همچنین  شیخ نشین های دبی ،ابو ظبی ،فجیره ، ام القوین، شارجه و عجمان هم استفاده می شود.  عده ای معتقدند  نوازندگان جفتی پس از مشاهده سربازان اسکاتلندی که در مارشهای نظامی از این ساز استفاده می کردند  نسبت به تکامل  آن اقدام کردند و با اضافه کردن کیسه ای از پوست بزو گوسفند  نسبت به ساخت نی انبان اقدام کردند . باز هم روایت است زمانی که انگلیسی ها برای بردن نفت به آبادان آمدند به همراه خود تعدادی اسکاتلندی  آوردند . آنان برای تفریح و سرگرمی  بیشتر خود ،نوشیدنی اسکاتلندی و نی انبان به همراه آوردند . در آن زمان یک نفرآبادانی به این نی انبان علاقه بسیاری پیدا کرد و سعی کرد مثل آن بنوازد .  اسکاتلندی ها به او یک نی انبان کهنه و قدیمی دادند و او بیش از هر چیز به این نی انبان کهنه وقدیمی  علاقه مند شد . اسمش حمدالله بود و مردم به خاطر سازی که بهمراه  داشت  اورا  حمدو بادی صدا می زدند و حمدو هیچ وقت از  موزیک انگلیسی خوشش نمی آمد و سعی کرد سازی مثل آن را خودش بسازد . با گذشت زمان  حمدو رفته رفته کارش بهتر شد و مردم از او می خواستند از آنجایی که معروف و مهم شده بود در صدد برآمد که سازش را گسترش دهد او از کرباس و کیف پلاستیکی  و تکه ای بمبو از اندیمشک (منطقه نی شکر ) چیزی شبیه به آن درست کرد  اما شخصی دیگر   چیزی شبیه به آن  که  حمدو می خواست  و چون در این زمینه برای اینکه سودی ببرد  برای حمدو درست کرد ؛ او پوست بز را را برای مدت طولانی در آب خیساند  حمدو به او گفت   او این کار را دوست ندارد  زیرا پوست بوی بد می دهد .  دوستش در جواب حمدو گفت  این پوست باید مدتی در آفتاب بماند  تا بوی بد خودش را از دست بدهد . بعد از مدتی حمدودور از چشم دوستش  این کار را انجام داد  و کم کم هم به بوی بد آن عادت کرد مردم میگفتند  به حمدو بگویید با همدونه اش بیاید ،ولی او اصلا از این اسم خوشش نمی آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 16:41  توسط عباس فهيمي نيا |